محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

31

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

حدت و لذعش و سرعت نفوذش ، ليكن علاج نيز زود قبول مىكند و در اندك مدت منقضى مىگردد به سبب لطافت مادهء صفرائى . و آنچه از سوداى رقيق بود اردأ است از آنچه از سوداى غليظ حاصل شود زيرا كه او به سبب رقت غايص‌تر و نافذتر است ليكن اگر تدارك كنند علاج نيز زود قبول مىكند به واسطهء آنكه مادهء رقيق زود تحليل يابد و آنچه از سوداى غليظ بود غليان او و تشبث او به اعضا كمتر مىباشد جهة غلظ ماده ، لهذا در تحليل و نضج و قبول علاج عاصى مىشود و سوداى بلغمى رقيق باشد يا غليظ كمتر قبول مىكند ردأة را نسبت به اخلاط ثلاثه ، اما چون مادهء او غليظ است و لزج تحليل نيز زود نمىيابد و ضرر وى اگر چه كمتر است اما دير مىماند و ظاهر است كه در اين باب غليظ نسبت به رقيق افزونتر است . فائده [ در بيان طعم انواع سوداى ناطبيعى ] سوداى دموى آنچه در اجزايش احتراق عام نبود و طعم او شور مىباشد مائل به حلاوت قليل و آنچه در او احتراق عام بود تلخ مىباشد و سوداى صفراوى تلختر مىبود و سوداى بلغمى آنچه از بلغم مائى بود تلخ مائل به ملوحت بود و آنچه از بلغم غليظ باشد تلخ مائل به حموضت مىباشد و يا مائل به عفوصت . و سوداى سوداوى آنچه از سوداى رقيق باشد شديد الحموضت مىباشد و به سركه مىماند در طعم و رائحه و آنچه از سوداى غليظ باشد ترشى در وى كمتر بود و مائل به عفوصت مىباشد . انتباه [ در بيان اقسام سوداى ناطبيعى ] سوداى ناطبيعى سه گونه است : يكى آنكه از احتراق اخلاط باشد و اين مفصل گفته شد . دوم آنكه از برد خارجى يا داخلى خلطى از اخلاط منجمد شود و سوداى ناطبيعى گردد و از آنكه اين قسم قليل الوجود است مصنف رح در صدد بيان آن نشده و اين سودا عفص و خشن و غليظ باشد و بىحدت بود ، خاصه آنچه از جمود خلط غير حاد باشد . سوم آنكه در وى خون ناطبيعى باشد و اين قسم را اكثر اطبا ذكر نكرده‌اند بنا بر ظهور وى زيرا كه هرگاه خون ناطبيعى باشد بديهى است كه رسوب او نيز ناطبيعى خواهد بود و الراسب لا يكون إلا سوداء . و أما كيفية تولد الأخلاط فاعلم أن الغذاء هو الجسم الذي من شأنه أن يصير جزءا من بدن الإنسان إذا ورد على المعدة استحال فيها إلى جوهر شبيه بماء الكشك الثخين الذي يسمى كيلوسا . اما كيفية پيدا شدن اخلاط پس بدان كه بدرستى كه غذا آن جسم است كه از شأن او گرديدن جزء از بدن انسان است هرگاه وارد مىشود بر معده مستحيل مىگردد در آن به سوى جوهرى كه مثل آب كشك غليظ بود و اين جوهر مسمى است به كيلوس در زبان سريانى و نخستين استحاله اين است و صورت نوعيهء مأكول همچنان باقى است چنانچه در اول مبحث گفته شد . و ابتداى اين هضم از وقت شروع در مضغ است تا بقاى غذا در معده ، پس آنچه صاف است به جگر مىرود و آنچه غليظ و كثيف است به امعا مىريزد چنانچه گفته آيد . و ينجذب الصافي منه إلى الكبد من طريق العروق المسماة بماساريقا و ينطبخ في الكبد و يسمى كيموسا . و كشيده مىشود يعنى از قوت جاذبهء جگر خلاصهء كيلوس به سوى جگر از راه رگهايى كه مسمى است به ماساريقا و اين عروق چند شعر ماننداند در صلابت و دقت كه در مقعر كبد و حدبه معده واقع‌اند و از مقعر كبد به امعا نيز رسيده‌اند جهة جذب خلاصهء غذا از آنها . و منفعت صلابت اينها استواى اجرام ايشان است تا مفتوح باشند و منطبق نتواند شد . و منفعت باريكى اين رگها